دوشنبه 1388/04/15
متن نامه خانم حجاریان خطاب به مراجع
متن نامه خانم حجاریان خطاب به مراجع
بسم الله الرّحمن الرّحیم
با سلام و عرض تبریک به مناسبت ایام ولادت امام علی (علیه السلام)، مولای متقیان، پیشوای عدالت طلبان و آزادی خواهان و امام مظلومان و ستمدیدگان. این روزها دستهای استغاثه و التجاء به درگاه پروردگار عالم گشوده شده است و خلقی پریشان از نامهربانی ها شکوه به درگاه معبود می برند، که "و الی الله المشتکی". من نیز در هر نماز و دعایی پیکر بیمار و رنجور پدرم دکتر سیعد حجاریان را به یاد می آورم که پس از سوء قصد ده سال قبل همین سلامتی نسبی خود را مدیون دعای ملت شریف ایران است، و گویا میبینم که در سلول انفرادی به نماز نشسته است، او را که بواسطه اصابت گلوله اشقیا به مخچه و نخاعش یارای ایستاده نماز خواندن نیست، و میدانم که لکنتی غریب گریبانش را میگیرد آنگاه که می کوشد حروف را به درستی اداء کند. انگشتهای بی حسّ او توانایی برداشتن قرصهایش را ندارد، نمیدانم آیا کسی هست که داروها و قرصهای رنگارنگ اورا به موقع بدهد. او برای نوشیدن جرعه ای آب به کمک نیاز داشت، نمی دانم آیا می تواند پس از ساعتها بازجویی آبی بنوشد و گلویی تازه کند؟ مردم او را به نام سعید میشناسند ولی مادرش اورا عبّاس صدا میزند، بیاختیار به یاد جانباز کربلا، باب الحوائج، حضرت اباالفضل العباس می افتم.
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویا ولی شناسان رفتند ازاین ولایت
بیش از دو هفته است که پدرم را بدون هیچ اتهامی بازداشت کرده اند. اصلا مگر این بدن مجروح و ناتوان می تواند جرمی مرتکب شود؟ همه میدانند که پدرم سالهاست در حاشیه دنیای سیاست قرار گرفته و برای سیاستمداران تنها نمادی معنوی به شمار میرود. پس چگونه میتواند تاثیری در تحولات داشته باشد تا جرمی از آن پدید آید؟ انگار از این بدن رنجور هم نمی گذرند. تا کنون نه اتهام ایشان به وی تفهیم شده و نه از داشتن حق قانونی وکیل برخوردار است. آنگونه که پزشک متخصص ایشان در بیانیه رسمی اعلام نموده اند جان سعید حجاریان در خطر است و ایشان نیاز به مراقبتهای فوری پزشکی داشته و بدون پرستاری خانواده در انجام امور شخصی و روزمره که لازمه فرائض دینی است با مشکلات جدی مواجه است و اینها همه در حالی است که ضارب پدرم آزادانه به ارعاب مردم مشغول است. ظاهرا مضروب باید به جای ضارب مجازات شود این روزها جز گریستن به درگاه خدا سلاحی ندارم. امروز زینب دختر سعید حجاریان فریاد تظلم و دادخواهی به بیت شما مراجع عظام آورده است که به خاطر خدا هر تلاشی در توان دارید به کار گیرید تا همه مظلومان دربند از جمله پدرم به آغوش خانواده بازگردند که مراجع در سنتی هزار و چند صد ساله همواره ملجا مردم بی پناه بوده اند.
اللهم إنا نشکوا إلیک فقد نبینا وغیبه ولینا و شدة الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا
زینب حجاریان کاشانی
چهارشنبه 1388/03/27
آن خس و خاشاک تويي پست تر از خاک تويي
شور منم نور منم عاشق رنجور منم
زور تويي کور تويي هاله ي بي نور تويي
جمعه 1388/02/25
در حمايت از اكبر اعلمي
در حمايت از اكبر اعلمي
روز پنجشنبه كارم خيلي زياد بود . مجبور بودم يكي از كلاسهاي دانشگاهم رو نيمه تمام رها كنم تا به سخنراني آقاي اعلمي در تالار معلم تبريز برسم. ساعت چهار بعد از ظهر بود كه استاد گفت 10 دقيقه استراحت و خودش هم براي صرف كردن چايي از كلاس خارج شد. همين 10 دقيقه كافي بود تا من كلاسورم رو بردارم و به سرعت از كلاس خارج شده و به سمت تبريز حركت كنم. شهري كه من در اون تحصيل ميكنم با اتوبوس يك ساعت تا تبريز فاصله داره. اومدم سوار اتوبوس بشم كه ديدم اتوبوس پر شده و داره حركت ميكنه. اگه منتظر اتوبوس بعدي ميشدم نمي تونستم به موقع به مراسم سخنراني برسم. ناچار مجبور شدم با سواري اين مسير رو طي كنم (البته با كرايه چند برار معمول) . رسيدن به تبريز يك چيزه و رسيدن به تالار معلم تبريز كه در وسط شهر و در بين خيابانهاي شلوغ قرار داره يك چيزه ديگه. به هر حال تونستم دو يا سه دقيقه مانده به وقت آغاز مراسم تقريبا" ساعت 17:55 به جلوي تالار معلم تبريز برسم. در حدود 100 نفر از مردم رو ديدم كه در جلوي نرده هاي تالار تجمع كرده بودند. از دور كه اين منظره رو ديدم كفتم اي داد بيداد كه سالن پر شده و من نتونستم به موقع برسم. جلوتر رفتم و به جلوي نرده هاي تالار رسيدم ديدم در بسته است و بهش زنجير زدن. تعجب كردم. از چند نفري كه در نزديكيهاي من بودن سوال كردم: اين تالار در ديگه اي هم داره . گفتن : نه. دوباره از نرده هاي تالار به داخل نگاهي انداختم . چيزي رو كه ديدم باورم نميشد. در ورودي تالار شيشه اي دودي رنگ و بزرگ بود. كف راهي كه به اين در منتهي ميشد رو مثل اينكه شخم زده بودند و بتنهاي كف اون رو چنان از جا در اورده بودند كه گويا داخل حياط تالار معلم تبريز زلزله اومده بود. مقداري خاك در گوشه ديگري از حياط ريخته بودند و يك فرغون هم درست جلوي چشمان همه گذاشته بودن. باورم نميشد كه دارن اين جا رو تعمير ميكنن. از چند روز پيش اين تالار براي سخنراني آقاي اعلمي اجاره شده بود و اجازه از فرمانداري و ساير مسئولين شهر هم اخذ شده بود. به هرحال چون در سايت آقاي اعلمي خوانده بودم كه حتي اگر در سخنراني ايشان درتالار كارشكني صورت گيرد ايشان در جلوي تالار سخنراني خواهند كرد ، من هم مثل بقيه كساني كه جلوي تالار و در كنار خيابان منتظر آقاي اعلمي بودند قرار گرفتم. حدود 5 دقيقه همين جوري در كنار تالار منتظر ايستادم . تا خبري از آقاي اعلمي برسه. ديدم يك خودروي شاسي بلند نيروي انتظامي اون طرف خيابون ايستاد و چند تا از برادران نيروي انتظامي از اون پياده شدن و به طرف اجتماع كنندگان اومدن. كمي كه نزديك تر شدن باتومهاي سياه رنگ رو در كمر تمام اونها ديدم. يكي شون كه سعي ميكرد خودش رو از بقيه مامورها فرهنگي تر نشون بده شروع به صحبت كرد و گفت: ما با آقاي اعلمي تلفني صحبت كرديم و ايشان گفتند كه سخنراني لغو شده است و همه شما مي توانيد به خانه هايتان برگرديد. يكي از كساني كه در كنار من ايستاده بود با لحني آرام گفت: اين غير ممكنه چون ما هم چند دقيقه قبل با ايشون صحبت كرديم و گفتن كه دارن ميان. چند تا سوال و جواب همين جوري بين مامورها و تجمع كنندگان رد و بدل شد. كاملا" مشخص بود كه مامور نيروي انتظامي داره از كوره در ميره. شروع كرد به تهديد كردن و گفت چهره همه شما در حافظه من ضبط شد هر چه سريعتر تشريف ببرين. در اين گفت و گوها چند تا ماشين نيروي انتظامي هم خودشون رو به جلوي تالار رسوندن به زودي تعداد مامورين نيروي انتظامي از تعداد تجمع كنندگان بيشتر شد. همگي باتومهاي سياه بلند به كمرشون بسته بودند و طوري رفتار ميكردند كه همه متوجه باتومهاشون بشن. بالاخره مجبور شدم به خونه برگردم.معلوم بود تعداد زيادي از افراد مثل من از جلوي در تالار برگشته بودند. در راه برگشت هم تا ميدان ساعت پر بود از اين ماموران باتوم دار. مشخص بود با این اوصاف آقای اعلمی هم نخواهد توانست به ایراد سخنرانی بپردازند.شاید در زمانی دیگر و مکانی دیگر و با طرفدارانی بهتر از من که فرار رو بر قرار ترجیح دادم.
شنبه 1387/11/05
ناطق کوچولو
ناطق کوچولو
جناب آقای ناطق نوری در برنامه "سه دهه صلابت" که جمعه شب مورخ ۴/۱۱/۸۷ از شبکه یک ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شد گاف جدیدی به این مضمون ارائه فرمودند :
" چون فقهای شورای نگهبان مجتهد هستند مردم نمی توانند مجتهد را انتخاب کنند بنابراین تنها کسی که صلاحیت انتخاب مجتهدین شورای نگهبان را داراست رهبری است. زیرا مقام رهبری خود مجتهد است. "
همه می دانیم که در همه رساله های مجتهدین از آیت الله خمینی و آیت الله سیستانی گرفته تا گمنام ترین مجتهدین همگی شرایط تقریبا" یکسانی برای مراجع تقلید ذکر کرده اند که مشخص ترین آنها این گونه است :
اول : آنکه خود انسان یقین کند
دوم : دو نفر عالم عادل تصدیق کنند
سوم : عده ای از اهل علم مجتهد بودن او را تصدیق کنند
وجود فقط یکی از این شرایط می تواند دلیل بر مرجع تقلید بودن شخص مورد نظر باشد. ممکن است آقای ناطق نوری رساله های آیات عظام را نخوانده باشد. یا با نظر این فقها مبنی بر صلاحیت مردم برای انتخاب مرجع تقلید مخالف باشند. جناب آقای ناطق نوری بر این نظر استوار هستند که اصولا" مردم چه کاره اند. ظاهرا" در این نظام برای در قدرت ماندن هر گونه تغییر و تعریفی صورت می پذیرد. نکته قابل توجه این است که صاحبان قدرت وقتی به مردم نیاز دارند انها را صاحب حق رای می دانند وگر نه لزومی ندارد. ایشان حرف دل خیلی از حاکمان امروزی جامعه را زده اند و آن اینکه مردم نمی توانند خوب را از بد تشخیص دهند. و برای مردم قیم و بالا سری همچون شورای نگهبان لازم است.
جمعه 1387/10/20
علت توقیف روزنامه کارگزاران
چرا کارگزان توقیف شد
وقتی خواستم سری به سایت روزنامه کارگزاران بزنم به جای دیدن اخبار آن یک نوشته بزرگ به چشم می زد. سزاوار توقیف نبود. این را سردبیر روزنامه کارگزاران نوشته و در اولین صفحه سایتشان قرار داده است. بله کارگزاران هم به جمع روزنامه های توقیف شده پیوست تا نقش مدیریت امام زمان و ... بیشتر آشکار شود. علت توقیف آن نیز چاپ فقط دو سطر و نیم در ستون جامعه مدنی آن بود که به خاطر پناه گرفتن مبارزان حماس در کودکستانها و مدارس از آن انتقاد شده بود. که تازه این هم موضع روزنامه کارگزاران نبوده است و این روزنامه موضع دفتر تحکیم وحدت (علامه) در قبال حوادث غزه را فقط چاپ کرده است. کریم ارغنده پور در وب سایت خود در باره این توقیف تشبیه جالبی به این مضمون کرده است : این دقیقا مثل این است که راننده ای تخلف کند و بر اساس آن پلیس نه تنها خود او را از رانندگی منع کند بلکه اتومبیل را هم توقیف کنند و علاوه بر همه آنها جاده را نیز بر آنها جهت ادامه راه با سایر وسایط نقلیه مسدود سازند و هیچ راه دیگری هم برایشان باز نکنند و بعد هم به آنها بگویند حقی برای تجدیدنظر در این حکم هم ندارند. آخر نباید پرسید چرا؟ با کدام منطق؟ به چه حقی؟ به استناد کدام قانون؟ و نهایتا براساس کدام عدالت؟ یا حتی کدامین مصلحت؟
نزدیک انتخابات است و دولت سعی می کند به هر بهانه ای روزنامه های منتقد را به تعطیلی بکشاند.
دوشنبه 1387/10/16
سوال از آقای اعلمی و پاسخ ایشان
سوال : *با سلام و درود به آقای اعلمی
در ابتدا از این که این افتخار نسیب بنده شد تا از وب سایت جنابعالی بازدید کنم بسیار خوشحال می باشم.
در این نامه میخواهم انتقادی از شما داشته باشم البته این به معنای نادیده گرفتن زحمات و دلیری شما در مجلس مرده هفتم که اصلا' شباهتی به مجلس نداشت ، نمی باشد. بلکه یکنوع تشکر از جنابعالی می باشد.
با توجه به اینکه جنابعالی خود را اصلاح طلب معرفی می کنید و تمام نقدها و عمل شما نیز به این امر دلالت دارند و با توجه به اینکه اصلاح طلبان تحزب و کار تشکیلاتی را یکی از مهمترین کارهای عملی در جهت اصلاح امور می دانند چرا عضو هیچ حزب و گروهی نمی باشید؟ در صورتی که هیچ یک از احزاب موجود تامین کننده نظر شما نمی باشند حداقل حزبی را که نزدیکترین نظر را به نظرات شما دارد معرفی کنید؟
در نهایت لطف کرده و پاسخ دهید آیا اصلا' کار حزبی را تایید می کنید؟
برای ما جوانان اصلاح طلب و جدا از هم که از تفکرات یکدیگر اطلاعی ندارند جه پیشنهادی دارید ؟
با تشکر فراوان
پاسخ آقای اعلمی : سلام ،پیشرفت کشور و برون رفت از وضع موجود در گرو این است که نظام سیاسی ایران مبتنی بر نظام حزبی شود و با ایجاد احزاب واقعی ،گردش و جابجائی قدرت نیز بر اساس رقابت های سالم حزبی صورت پذیرد.
در حال حاضر فعالیت های حزبی چهار رویکرد می تواند داشته باشد؛
الف- همگرائی برای دراختیار گرفتن حداکثر قدرت جهت اجرای برنامه ها و تغییر وضع موجود
ب- همگرائی برای مشارکت در حداقل قدرت با هدف سهیم شدن در قدرت و در حالت خوشبینانه اش تغییر جزئی وضع موجود
ج-همگرائی برای دراختیار گرفتن حداکثر قدرت جهت توجیه و تائید وضع موجود
د- همگرائی برای نقد قدرت و ارائه راه حل برای خروج از وضع موجود
در نظام سیاسی موجود فعالیت حزبی با هدف در اختیار گرفتن حداکثر قدرت جهت اجرای برنامه ها و تغییر وضع موجود امری بسیار دشوار و در حد ناممکن است زیرا فعالیت حزبی با ولایت مطلقه که برای ورود به قدرت تائید ولی فقیه را می طلبد به هیچوجه سازگار نیست.
انتخاب حالت دوم و سوم بیش از اینکه بنفع مردم و کشور باشد ،کمک به تداوم وضع موجود است.
با انتخاب رویکرد چهارم هم گرچه بدلیل کارشکنی های هیات حاکمه دسترسی به تریبون های مناسب برای تحقق اهداف تعریف شده دشوار است ،با این وصف وسیله ای است که دسترسی به اهداف مذکور را تسهیل و تا حدودی از هزینه فعالیت های سیاسی می کاهد.
دلایل عدم همکاری با احزاب موجود را هم در همین وبسایت بارها بیان کرده ام و یکی از مهمترین آنها این است که هنوز با یک حزب واقعی که مبانی فکری روشنی برای توضیح وضع موجود و نحوه خروج از آن باشد مواجه نشده ام.
تاسیس حزب با رویکرد چهارم هم ایده ای است که در صورت پیشقدم شدن افرادیکه با آنها دارای آرمان های مشترک هستیم ،می توان به آن فکر کرده و در مقام تاسیس آن برآمد.
جمعه 1387/10/13
واقعیت های سفر احمدی نژاد به تبریز
واقعیت های سفر احمدی نژاد به تبریز
پیش از انقلاب همزمان با یکی از سفرهای محمد رضا شاه و همسرش به تبریز ،میهمان یکی از خویشاوندانم بودم که منزلشان در نصف راه واقع شده بود. آنروز قرار بود که شاه و کاروان همراهش از مسیر نصف راه به سمت مرکز شهر و استانداری عبور نمایند. از روستاهای اطراف جمعیت زیادی را با اتوبوس به شهر آورده و بدست هریک از آنها نیز پرچم سه رنگ شیر و خورشید داده بودند تا در مسیر عبور شاه از این خیابان از او استقبال کنند. با دیدن این جمعیت دیگران نیز کنجاو می شدند و بدون آنکه خود بخواهند به صف مستقبلین می پیوستند تا بالاترین مقام کشور را از نزدیک ببیند. فامیلی که آنروز میزبانی مرا برعهده داشت و اتفاقا کمی هم تحت تاثیر بدگوئی های من وانمود می کردند که نسبت به شاه و سیاست هایش دل چرکین هستند ،از جمله کسانی بودند که ولع شدیدی برای پیوستن به جمعیت حاضر در خیابان مجاور منزلشان از خود نشان می دادند و با وجود اینکه خیلی تلاش کردم تا هنگام عبور کاروان شاه مانع از حضور آنها در خیابان شوم اما موفق نشدم و حس کنجکاوی آنها برای مشاهده شاه و شهبانو بر تقاضای من فائق آمد و به هر قیمتی که بود مرا در خانه خود تنها گذاشته و به جمع مستقبلین پیوستند تا شاه و شهبانو را از نزدیک ببینند و پس از بازگشت به خانه می گفتند ازدحام جمعیت در خیابان بحدی بود که موفق به دیدن فرح نشده اند!
شکی ندارم که شاه و شهبانو هم با دیدن جمعیتی که اینچنین باستقبالشان آمده بودند بوجد آمده و سر از پا نمی شناختند و آنرا به حساب رضایتمندی مردم از خود گذاشته و تصور می کردند که مردم شیفته آنها هستند، اما یکی دو سالی بیشتر طول نکشید که از همین تبریز نهضتی آغاز شد و دودمان شاه و طومار سلطنت را در هم پیچید و جالب اینجاست که همین فامیلم هایم نیز از جمله کسانی بودند که در خیابان های تبریز به صف ‘مرگ بر شاه’ گویان پیوستند!
دومین سفر استانی تبلیغاتی احمدی نژاد به تبریز و نمایش و سازمان دهی به عمل آمده برای استقبال از او و هیات همراهش ،ناخود آگاه مرا بیاد سفر آنروز شاه به تبریز و بهره برداری های تبلیغاتی پس از آن انداخت .
عباراتی نظیر: " ازدحام شديد جمعیت، استقبال گرم مردم تبريز ،ابراز احساسات هزاران نفر ، استقبال کم نظیر مردمی ،حضور چشمگیر اقشار مردم ، ازدحام بیش از حد جمعیت ، جمعیت 50 هزار نفری حاضر در ورزشگاه ، ازدحام استقبال کنندگان ، اغلب خيابان هاي منتهي به ورزشگاه تختي با ترافيك شديد مردمي مواجه بود ،حضور پرشمار مردم ، حضور حماسی مردم تبریز در استقبال از هیات دولت ، ورزشگاه "تختی" تبریز مملو از مشتاقان ديدار با رييس جمهوري است. استقبال مردم تبريز از رئيس جمهوري به حدي بود که بسياري از آنان مجبور به تجمع در پشت درهاي ورودي ورزشگاه شدند " که بنوعی تکرار همان تبلیغات اغراق آمیز گذشته است ، کم و بیش مهمترین و برجسته ترین ترجیع بند و پیام نسبتا مشترک اخبار رسانه های دولتی و نیمه دولتی بود که در رابطه با دومین سفر استانی دکتر احمدی نژاد به تبریز ،به خورد مخاطبینشان داده شد.
به موازات انتقال این قبیل پیام های نوشتاری و گفتاری ،صدا و سیما نیز طبق معمول در کنار عکاسان خبرگزاری های دولتی بکمک دوربین های پیشرفته و لنزهاي تله و وايد در پرسپکتيو صحنه، جمعیت پراکنده شرکت کننده در مراسم استقبال از هیات دولت را که در خیابان ها و پیاده رو های باریک مسیر عبور کاروان هیات دولت مجموعا از 15- 20 هزار نفر تجاوز نمی کرد را چنان اغراق آمیز و بیش از واقعیت و بصورت فشرده و انبوه نشان داد که رئیس جمهور را نیز به اشتباه انداخته و در جلسه استانی هیات دولت اظهار داشت: "دیروز دریای انسان های مومن و شجاع به بهانه استقبال از خادمان خود به صحنه آمده بودند"! جالب است بدانیم که همین رسانه ها و مسئولین تظاهرات دهها هزار نفری مردم و خصوصا جوانان تبریزی در اول خرداد 1385 را که از دانشگاه تبریز تا اواسط خیابان امام ادامه داشت را تظاهرات چند صد نفره عده ای اوباش که از بیگانگان خط گرفته اند وانمود می کردند!
گرچه میهمان دوستی ، حقشناسی و قدرشناسی مردم نسبت به زحمتکشان و خدمتگزاران واقعی خود جزء عناصر غیر قابل تفکیک فرهنگ ایرانی و آذربایجانی است و عملی نیکو و مستحسن محسوب می شود و حضرت محمد(ص) می فرماید: "کسیکه سپاس مخلوق را در برابر کار نیکش نگوید از عهده سپاس خالق بر نیاید" اما این قدرشناسی باید مستحق و موجه و توام با دلیل باشد. مردم تبریز در دور اول سفر رئیس جمهور به شهرشان نشان دادند که احمدی نژاد از چنین استحقاقی برخوردار نیست. حال در شرایطی که سیاست های نادرست این دولت و شخص احمدی نژاد امان از روزگار مردم بریده و عرصه را بر مردم تنگ کرده و در عرصه های گوناگون تنگناهای فراوانی را برای آنان ایجاد کرده است ،چه اتفاق جدیدی رخ داده است که مردم تبریز در پایان عمر دولت احمدی نژاد این چنین مشتاق دیدار یار شده اند!!
چرا دوسال قبل که نخستین سفر استانی رئیس جمهور به تبریز صورت گرفت ،احمدی نژاد با سردترین استقبال مردم این شهرستان مواجه شد و علیرغم تبلیغات و تدارکات گسترده به عمل آمده و گسیل نیروهای بسیج ادارات و پایگاه ها و سایر نیروهای تشریفاتی ،در هنگام استقبال از رئیس جمهور حتی نیمی از استادیوم 20 هزار نفری تختی نیز پر نشد!
واقعیت این است که تقریبا از یکماه قبل دست اندرکاران دولتی همه تلاش خود را صرف این کرده بودند تا به هر قیمت ممکن حداقل 50 هزار نفر از مردم را در مسیر حرکت اتومبیل حامل رئیس جمهور قرار دهند.
برای همین منظور طبق گزارش رسا نیوز و سایر منابع موثق ،از سوي ارگان هاي دولتي و شهرداري تبريز 50 هزار پرچم، هزار متر بنر و 5 هزار تراكت در استقبال از رئيس جمهور چاپ و توزیع شده بود.(1)
ماه گذشته که در تبریز حضور داشتم بنرهای تبلیغاتی برای سفر رئیس جمهور به در و دیوار نصب شده بود. مناطق مختلف آموزش و پرورش با برگزاری جلسات مختلف از مسئولان و دست اندرکاران آموزش و پرورش با اصرار می خواستند که به هر نحو ممکن ،عدم استقبال مردم در نخستین دور سفرهای تبلیغاتی احمدی نژاد به تبریز را جبران کنند. مسئولیت دو یا سه ناحیه از نواحی پنجگانه آموزش و پرورش تبریز معطوف به بسیج دانش آموزان برای استقبال خیابانی از رئیس جمهور و دو ناحیه دیگر حضور در ورزشگاه تختی شده بود.
طبق گزارشات موثق برخی از پایگاه های بسیج ماموریت یافته بودند تا از اطراف و اکناف شهر تبریز تا آنجا که می توانند مردم را در مسیر عبور کاروان همراه رئیس جمهور قرار دهند. بنا برگزارش خبرگزاری رسا که از حامیان دولت است ،بسياري از استقبال كنندگان از شهرهاي مجاور تبريز و نيز روستاهاي اطراف براي استقبال از رئيس جمهور حضور يافته بودند.(2)
برای جلب توجه گروهی از مردم و کشاندن آنها به خیابان ها ،شهرداری تبریز ده ها ايستگاه صلواتي و پذيرايي از مردم در خيابان هاي مركزي شهر و در مسیر تردّد کاروان هیات دولت برپا کرده بود.(3)
صدا و سیمای تبریز از مدتها قبل از سفر احمدی نژاد به تبریز ،در یک تبلیغات بسیار وسیع مردم را به استقبال از رئیس جمهور تشویق می کرد.
مسير 17 كيلومتري حركت رئيس جمهور از فرودگاه تبريز تا ورزشگاه تختي توسط دستگاه های دولتی و شهرداری آذين بندي شده بود.
در روز ورود هیات دولت به تبریز ،اغلب مدارس و دبیرستان های تبریز و خصوصا مدارس و دبیرستان های مجاور استادیوم تختی و مسیر حرکت کاروان هیات دولت تعطیل شده بود. حدود 2000 نفر را در اطراف فرودگاه گردآورده بودند.
با این وصف و علیرغم تبلیغات گسترده دو ضلع استادیوم 20 هزار نفری تختی و بسیاری از جایگاه ها خالی بود. خبرگزاری رسا در توجیه حضور کمرنگ مردم تبریز در استادیوم تختی می نویسد: ‘تاخير دو ساعته سخنراني رئيس جمهور در جمع مردم تبريز باعث برهم خوردن نظم ورزشگاه و پراکنده شدن برخي از جايگاه ها شد.’ (4)
اگر از این نمایش های تبلیغاتی صرفنظر نمائیم ،مصوبات دولت نیز بنوبه خود در خور توجه و قابل نقد و بررسی است؛
واقعیت این است که مصوبات سفرهای استانی هیات دولت ،اقدامی پوپولیستی و غیر اخلاقی برای شخصی جلوه دادن تلاش و تصمیمات جمعی قوای سه گانه و جایزه و عطیه وانمود کردن وظایف حاکمیتی و سهم مناطق مختلف از درآمدهای ملی با هدف بهره برداری های شخصی و تبلیغاتی است که اگر در جوامع توسعه یافته چنین روشی(تبلیغ شخصی با بودجه عمومی) اتخاذ شود ،چه بسا مرتکب به عنوان قانون شکنی و سوء استفاده از بودجه عمومی برای انجام تبلیغات انتخاباتی تحت تعقیب قرار گیرد.
احمدی نژاد در این سفر نیز مدعی شد که از میان ٢هزار و ٥١٠ پروژه تصويب شده در دور اول سفر هیات دولت به استان آذربایجانشرقی 2 هزار و ٣٧پروژه به مرحله نهايي رسيده است!(مصوبات مذکور در واقع کلیه طرح ها و پروژه های ملی ،استانی سهم آذربایجانشرقی در طول چند سال است که ارتباطی با سفر هیات دولت ندارد و در بودجه های سنواتی منظور می شود) و این در حالی است که پس از گذشت دو سال برخلاف ادعای احمدی نژاد ارزش ریالی پروژه های باجرا در آمده حتی یکسوم ارزش کل مصوبات قبلی هیات دولت نیز نبوده است و همچنانکه اشاره شد کل این مصوبات سهم استان آذربایجانشرقی از بودجه عمومی است و دولت به بهانه سفرهای استانی خود برای عوامفریبی آنرا به سفر استانی خود پیوند زده و بنام خود تمام می کند!
در این دور از سفر استانی هیات دولت به تبریز هم ،رسانه های دولتی خبر دادند که هیات دولت برای شتاب بخشيدن به روند توسعه و آباداني در دور دوم سفرهای استاني خود به استان آذربايجان شرقي بيش از 220 مصوبه داشته است!!
برای آگاهی مردم از ماهیت مصوبات و اینکه احمدی نژاد وانمود می کند که مصوبات استانی در حکم پاداش دولت به منطقه ای است که به آنجا سفر کرده است ،لازم است به چند اصل از اصول قانون اساسی اشاره نمایم تا معلوم شود که مصوبات هیات دولت پدیده جدیدی نیست که بدون سفر قابل تحقق نباشد و در واقع سهم همان استان از درآمد ملی است که به عنوان عطیّه و نتیجه سفر دولت به آن مناطق به خورد ملت داده می شود:
یک- طبق اصل 74 قانون اساسی ،لوایح قانونی پس از تصویب مجلس قابلیت اجرا دارد.
دو- بموجب اصل 53 قانون اساسی همه پرداختهای دستگاه های دولتی در حدود اعتبار مصوب و به موجب قانون انجام می گیرد.
سه- بموجب اصل 52 قانون اساسی ، بودجه سالانه کل کشور از سوی دولت تهیه و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی قابل اجراست. هرگونه تغییر در ارقام بودجه نیز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود.
چهار- طبق اصل 51 قانون اساسی هرگونه معافیت و بخشودگی و تخفیف مالیاتی به موجب قانون مشخص می شود.
پنج- مستفاد از اصل 55 قانون اساسی هزینه های هیچ دستگاهی نمی تواند از اعتبارات مصوب تجاوز کند و هر وجهی باید در محل خود به مصرف برسد.
با توجه به محدودیت های قانونی فوق الاشاره ،هیات دولت خارج از چارچوب های تعیین شده در قانون اساسی و سقف بودجه مصوب مجلس و سایر قوانین مصوب اساسا نمی تواند بصورت خودسرانه تصمیم گرفته و یا مازاد برآنچه در قانون آمده است را حاتم بخشی نماید ،بنابراین ؛براساس بررسی های بعمل آمده ماهیت مصوبات سفرهای استانی و مشخصا 220 مصوبه اخیر هیات دولت در استان آذربایجانشرقی و منابع تامین اعتبارات آن را می توان به چند دسته تقسیم کرد:
- قسمتی از مصوبات ،همان چیزی است که قبلا در قانون بودجه سنوات گذشته و سالجاری به تصویب رسیده است و در واقع سهم استان از درآمدهای ملی و نفتی و درآمد های استانی (بودجه عمومی دولت) محسوب و ارتباطی به سفرهای نمایشی و تبلیغاتی ندارد.
- اعتبار بخشی از مصوبات از محل جابجائی اعتبارات ملی ، استانی و اعتبارات دستگاه های اجرائی سهم قانونی استان می باشد و اعتبار جدیدی را برای استان بارمغان نخواهد آورد.
- بخشی از مصوبات ،تنها نوعی قانونگذاری است و فاقد ارزش اقتصادی می باشد.
- دسته ای از مصوبات تکرار شعارها و وعده های بلاعمل و تحقق نایافته سفر نخست هیات دولت به آذربایجانشرقی است.
بخشی از مصوبات بی پایه و اساس بوده و با هدف بازی دادن افکار عمومی است و فاقد هرگونه ضمانت اجرائی و پشتوانه قانونی است و یقینا تحقق نخواهد یافت.
- قسمتی از مصوبات در تعارض آشکار با قانون اساسی و قوانین موضوعه بوده و مادامیکه قوانین اصلاح نشده قابل اجرا نخواهد بود.
- بخشی از مصوبات ،جز وظایف وزارتخانه ها و دستگاه های مختلف دولتی است که بصورت قانونی باید باجرا درآید.
- بخش دیگری از مصوبات نیز در حکم وعده سرخرمن است و چنانکه تجربه نشان داده پس از سفر به فراموشی سپرده خواهد شد.
اعتبار باقیمانده مصوبات هم از محل اعتبارات استانی تامین می شود و در واقع هیات دولت سطح خود را در حد شورای برنامه ریزی استان و شهرستان ها تنزل داده و با دخالت در کار و تصمیمات این شوراها بجای آنها تصمیم می گیرد تا ایندسته از مصوبات را هم بنام خود تبلیغ کرده و پیشاپیش ترجیحات و اولویت های استانی و شهرستانی را بجای شورای برنامه ریزی استان و شهرستان تعیین نماید!!
اجرای بخشی از مصوبات هم در گرو تصویب مجلس و یا دولت آینده است و از حدود اختیارات دولت کنونی خارج است. عوامفریبانه بودن مصوبات اخیر زمانی آشکارتر می شود که بدانیم بودجه سال 1387 قبلا به تصویب رسیده و بودجه 1388 هم یکساله بوده و عملیاتی شدن آن درگرو تصویب مجلس است و عمر دولت نهم در سوم تیر 1388 بپایان خواهد رسید و تصمیمات آن برای دولت دیگر الزام آور نیست. به عبارت دیگر تنها آندسته از مصوبات که قابلیت اجرا دارد در واقع سهم استان از بودجه عمومی در سال های آینده است که بدلیل عدم زمانبندی و مشخص نبودن آغاز و پایان اجرای آن ،پیشاپیش سهم استان از بودجه عمومی در سنوات آتی بدون آنکه کار کارشناسی انجام گیرد اولویت بندی شده است!
زیر نویس:
* این گزارش با استناد به اطلاعات گرد آوری شده از سوی خبرنگاران محلی و افراد مورد وثوق در تبریز تهیه شده است.
(1-4)خبرگزاری رسا- 13/9/87
منباء : وب سایت آقای اکبر اعلمی
سه شنبه 1387/03/07
بعد از رخوتي طولاني كه پيش از انتخابات مجلس هشتم شروع شده و تا زمان حال ادامه داشت تصميم به نوشتن كردم. تا نقدي بر خود داشته باشم و علل اصلي اين سستي را كشف نمايم. به نظر مي رسد نه تنها من كه بسياري از وبلاگهاي اصلاح طلب بعد از سرخوردگي در انتخابات كه نتيجه ردصلاحيتهاي گسترده و غير قانوني شوراي نگهبان بود ، مدت زيادي را در حال سكون گذرانده اند. لذا آسيب شناسي عامل مذكور نه تنها مي تواند اشكال كار اصلاح طلبي اينجانب را مشخص كند بلكه مي تواند براي برخي همفكران من نيز موثر باشد.
كارهايي كه گاه به گاه انجام مي دهيم ملاك نيستند بلكه اعمال دائمي ما هستند كه نقش تعيين كننده دارند. شايد بتوان اين گونه نتيجه گرفت كه اگر تصميم داريم در انتخابات اصلاح طلبان را روانه مجلس كنيم بايد مدتها پيش از آن برنامه ريزي كرده و پيش بيني هاي لازم را در نظر بگيريم و راهكارهايي براي مقابله با مشكلات داشته باشيم. آيا فكر مي كنيد چند ماه يا يك سال و ... قبل از انتخابات برنامه ريزي كردن مي تواند جوابگوي خواسته هايمان باشد. اگر جواب مثبت است كه بايد در اين مرحله از انتخابات ، مجلس به نفع اصلاح طلبان رقم مي خورد كه قطعا" چنين چيزي حاصل نشده است. پس لاجرو جواب ما منفي است كه در اين صورت سوالي مطرح خواهد شد كه آيا در حماسه دوم خرداد 86 برنامه ريزي آنچناني يا بهت راز اين دوره مجلس شده بود كه آن اتفاق رخ داد.
در نوشته اي از مرحوم بازرگان بر تشكيل احزاب و گروهها و شركتها تاكيد شده است و كار تشكيلاتي را داراي ثبات و نظم مي دانست. و به اين جهت تاكيد فراوان بر كار تشكيلاتي مي نمودند. چند ماه مانده به انتخابات كار حزبي كردن جواب نخواهد داد. مخصوصا" در شهرستانها كه تحزب چندان پايگاهي در ميان مردم ندارد. اگر قرار است با كار حزبي زمام امور را براي مدتي طولاني در دست داشته باشيم بايد حزب يا گروه خود را هميشه فعال نگاه داشته و در بطن جامعه حضور داشته باشيم.
مي توان با برگزاري سخنرانيهاي هفتگي هر جند براي تعداد محدودي از افراد، به مقدار بسيار كمي به اين هدف نزديك شد. بنده بسيار مشتاق هستم تا نظر شما را در مورد كار حزبي و گروهي و كارهايي كه مي توان براي تقويت كار تشكيلاتي انجام داد بدانم.
شنبه 1386/10/22
همراه شو عزيز كه اين درد مشترك جدا جدا درمان نمي شود
همراه شو عزيز
كه اين درد مشترك جدا جدا درمان نمي شود
اين شعار رسمي ائتلاف اصلاح طلبان است كه اميدوارند با آن تمامي كساني را كه به نوعي از اصلاحات دلسرد شده اند و يا به آن ايمان ندارند را دور هم جمع كنند تا در برابر نيروهاي عظيم و قوي حامي دولت در انتخابات مجلس هشتم صف آرايي كنند. تقريبا" تمامي اصلاح طلبان بر اين باورند كه در صورت شركت بيش از 65 درصدي مردم در انتخابات، مجلس هشتم به نام آنان رقم خواهد خورد.
اما ما كه خود را اصلاح طلب مي دانيم و در ضمن عضو هيچ تشكل رسمي و حزب يا گروهي نيستيم براي پيروزي اصلاح طلبان چه كار بايد بكنيم؟ آيا اصلا" لازم است افرادي مثل ما كه حتي در صورت پيروزي 100 درصدي اصلاح طلبان باز هم هيچ بهره اي از آن نخواهند برد براي پيروزي اين ائتلاف تلاش كنيم. حتي در صورت پيروزي اصول گرايان وابسته به دولت باز هم هيچ ضرري از آن به ما نخواهد رسيد و هيچ پست و مقامي را از دست نخواهيم داد.
بياييد با هم به هدفي بزرگتر و والاتر بينديشيم. به آزادي، به عدالت، به رفاه و هر آنچه كه فطرت بشري براي آن ارزش قايل است. به انسانيت و حقوق پايمال شده آن توسط ديكتاتورها، به مردم ستم ديده جهان بينديشيم.
براي رسيدن به اين اهداف لازم است تا اندكي تلاش كنيم. مثلا" از عدالت (حتي در ظاهر) دفاع كنيم. از حق داشتن سرزميني براي خودمان دفاع كنيم. مثلا" نگذاريم درياي مازندران را به همين راحتي به روسها بفروشند. و يا نگذاريم دختري كه در بازداشت منكرات همدان است خودكشي(؟) كند. ما بايد براي رسيدن به تمامي اهداف انساني و والاي خود مبارزه كنيم. حقيقت اين است كه ما براي اين مبارزه انتخاب شده ايم. زيرا اين وظيفه ماست كه انسانيت را ارتقاء بخشيم و به انسانها طعم خوش آزادي را بچشانيم. مبارزه كردن جزء لاينفك زندگي ماست حتي اگر آن را انتخاب نكرده باشيم. نتيجه اين مبارزه در هر صورت با ما بستگي دارد ما هستيم كه بايد انتخاب كنيم پيروز هستيم يا نه.
واقعيت اين است كه در اين مبارزه تمامي قدرت و رسانه ها به جزء يكي دو روزنامه ميانه رو همگي در دست اصول گرايان وابسته به قدرت مطلقه است. اگر ما از اين ائتلاف حمايت نكنيم و يا اندكي در آن سست شويم مبارزه را خواهيم باخت. درست است كه هيچ نفع شخصي از پيروزي اصلاح طلبان نخواهيم برد و مثلا" وزير و يا معاون وزير نخواهيم شد حتي شايد مقداري از جيب خودمان براي اين مبارزه خرج كنيم و يا مورد اتهام قرار گيريم ولي مجلس اصلاح طلب راه را به سوي اهداف عاليه انساني، كه بدون شك سعادت دنيوي و اخروي جزء آن به شمار ميرود؛ باز خواهد كرد.
دوشنبه 1386/09/12
چه باید کرد؟(قسمت دوم)
چه باید کرد؟
(قسمت دوم)
زندگی در ایرانی قدرتمند و آزاد از آرزوهای تمام ایرانیان است که تا کنون به حقیقت نپیوسته است. احتمالا" دلدل آن این است که هیچ حرکت جدی و سرسختانه ای برای رسیدن به این هدف متعالی انجام نداده ایم. هرچند گاها" حرکتهایی در خور ستایش داشته ایم اما هیچ کدام از آنها به علت ادامه دار نبودن نتیجه لازم را به بار نیاورده است.
اگر حرکتی با آگاهی و دانش کامل آغاز شود قطعا" استمرار خود را تا رسیدن به هدف ادامه خواهد داد.
دوم خرداد سالی را به یاد می آورم که مردم سرشار از امید و آرزو و خواسنه های بسیار منطقی به پای صندوقهای رای رفتند تا آغازگر یک حرکت باشند. حرکتی که تا چهار سال بعد از آن نیز همچنان تداوم خود را حفظ کرد و به این ترتیب هشت سال پی در پی این حرکت ادامه یافت.
سر انجام یک بار دیگر قرار بر انتخاب شد. اما....
شاید کسانی امید و آرزوهایشان را پس از هشت سال تحقق نیافته می دیدند. شاید عده ای دست یافتن به آرزوهایشان را ناممکن دیدند. شاید ...
ناگهان حرکتی که آغاز آن دوم خرداد (همان دوم خرداد به یاد ماندنی) بود منقطع گردید. اکنون نمیدانم در شرایط کنونی چه باید کرد اما می دانم که شرکت نکردن در انتخابات آتی مجلس و رای ندادن باعث ادامه حرکتی خواهد شد که آقای احمدی نژاد و سایر هم مسلکان ایشان آن را بسیار می پسندند.
